۲۹ دیماه سال ۱۳۲۲ فرهاد مهراد، نهمین و آخرین فرزند آمنه و رضا مهراد، دیپلمات دولت ایران، در تهران متولد شد. سه ساله بود که گرایشش به موسیقی اطرافیانش را شگفت‌زده کرد تا اینکه بعدها استعدادش از طریق یکی از دوستان برادش مورد توجه قرار گرفت و خانوادۀ فرهاد را ترغیب به تهیه ساز برای او کرد. ویولنسل اولین ساز فرهاد و سرآغاز یادگیری او در دریای بیکران موسیقی بود. آموزش موسیقی او با شکستن سازش پس از سه جلسه خاتمه می‌یابد و بعدها به دور از چشم خانواده نوازندگی را به صورت خودآموز در منزل دوستان اَرمنیش که به گفته خودش خانواده‌هایی بازتر داشتند می‌آموزد. همین باعث می‌شود با دوستان ارامنه خود گروه «چهار بچه جن» را تشکیل و اولین اجرای رسمیش را در ۲۰ سالگی در هتل خورشید اهواز انجام دهد.

اسفندیار منفردزاده که با آهنگسازی فیلم «قیصر» به عنوان آهنگسازی متفاوت شناخته شده بود اواخر دهه چهل پس از تحصیل موسیقی از آلمان به ایران برمی‌گردد و برای فیلم «رضا موتوری» مسعود کیمیایی دنبال خواننده‌ای با صدای نو و متفاوت می‌گردد. از این رو به سراغ فرهاد می‌رود و او می‌شود خواننده تیتراژ پایانی فیلم.

فرهاد مهراد نماینده جریان اعتراضی در ایران

آنان که سال ۱۳۵۰ را سال تولد جریان اعتراضی در ترانه ایران می‌دانند از فرهاد به عنوان اولین و اصلیترین نماینده این جریان نام میبرند اما او خود را منتسب به سنتی قدیمی‌تر می‌دانست. از نظر او «اولین بار عارف بود که مضمون غیرعاشقانه را وارد ترانه کرد و خود در میان مردم اجرا کرد، پس من اولین نیستم. با این تفاوت که آن زمان موسیقی چیز دیگری بود و الان فرق کرده». در میانه دهه پنجاه به عنوان یکی از اصلیترین خواننده‌های معترض شناخته می‌شد. صفحه شبانه یکی از همان ها بود با آنکه با قیمتی بیش از دو برابر معمول منتشر شده بود در مدت کمی دهها هزار نسخه آن فروخته شد. شاملو به عنوان شاعر و منفردزاده به عنوان آهنگساز این اثر را به نمایندگانی از ادبیات معترض آن زمان تقدیم کرده بودند. اما فرهاد آن را به دکتر صلحی‌زاده تقدیم کرده بود. صلحی‌زاده کسی بود که او را از چنگ اعتیاد نجات داده بود.

«جمعه» یکی از پرفروشترین صفحات در زمان خود بود. دیگر فرهاد را همه می‌شناختند و بیشتر آهنگسازان و ترانه‌سرایان دوست داشتند او اثری از آنها بخواند اما او گزیده کار بود. در فاصله هفت ساله پس از «جمعه» تا انقلاب ۵۷ تنها یازده آهنگ خواند. شش آهنگ از منفردزاده و آهنگهایی از واروژان، اوشال و حسن شماعی‌زاده. شماعی‌زاده از زمان کافه کوچینی همکار فرهاد بود. آهنگ «آینه‌ها» را نیز او روی شعری از اردلان سرفراز برای فرهاد ساخت. فرهاد زمان انقلاب و در روزهای پرالتهاب خیابانی یکی از اصلیترین صداهای مردمی بود و یکی از اولین صداهایی که از رادیو و تلویزیون بعد از انقلاب شنیده شد.

فرهاد اولین کنسرت خود پس از انقلاب را در سال ۱۳۷۳ در سینما سپیده برگزار کرد، شبی مصادف با بعثت پیامبر و سال نو مسیحی. او تصمیم گرفت تمام درآمد خود از این کنسرت را به مدرسه سازی آموزش و پرورش اهدا کند. پس از این کنسرت او برای گرفتن مجوز آلبوم «برف» اقدام کرد که بی‌نتیجه ماند. برف اولین بار خارج از ایران منتشر شد و پس از آن در سال ۷۶ با تغییر دولت توانست مجوز «برف» را دریافت کند.فرهاد مهراد

نوع ترانه‌های انتخابی فرهاد مهراد

محمود خوشنام، پژوهشگر موسیقی، با نگاهی به ترانه‌هایی که آنها را ترانه‌های متعهد می‌خواند، از ماندگارترین ترانه‌های معاصر سخن گفته، برخی ترانه‌هایی که فرهاد نیز آنها را خوانده است. از نظر او «ترانه ها هم حرفی برای گفتن دارند، حرفی از خود ما با ما. حرفی از غم، از عشق، از دیروز و فردا، حرفی که زندگی است. ترانه‌ها را می‌توان از درون مخمل موسیقی بیرون کشید از نو شنید و بازشناخت.»

او می‌گوید ترانه خوب الزاما ترانه‌ای نیست که متعهدانه باشد بلکه باید حرفی برای گفتن داشته باشد، غیر از شعار دادن. «زیرا شعار هلاک کننده همه هنرهاست از جمله ترانه». خوشنام اکثر ترانه‌هایی را که فرهاد خوانده از نوع ترانه‌های موقعیتی (ترانه هایی غیرشعاری و گزارش شاعرانه موقعیتها) می‌داند و از «نجوا» با همین عنوان نام می‌برد. متن این ترانه که شهیار قنبری سروده و آهنگسازی آن را اسفندیار منفردزاده به عهده داشته است در صدر ترانه‌های متعهدانه قرار دارد. از نظر خوشنام «قنبری زبان رمانتیکی دارد حتی زمانی که دست به اعتراض می‌زند.» در ترانه نجوا شاعر با زبان رمانتیکش از ناهنجاریهای جامعه سخن می‌گوید جامعه‌ای ترسیده و از پا درآمده که حتی از «پرتاب گل سرخی» هم هراس دارد چه برسد آنجا که بخواهد دست به اعتراض زند. «نجوا» ترانه‌ای بود که فرهاد پس از انقلاب آن را خواند و پس از آن به انزوا رفت و نتوانست برای کارهایش جواز بگیرد.

سرانجام فرهاد

همسر فرهاد مهراد پوران گلفام بدترین سالهای زندگی مشترکش با فرهاد را سالهای ۷۸ تا ۸۱ می‌داند که اصلا دوست ندارد آن روزها را به یاد آورد چون به گفته خود «یا بیمارستان بودیم یا خونه، خیلی خیلی بد بود».

اوایل سال ۸۱ که  هر روز وضعیت جسمانی فرهاد مهراد وخیمتر می‌شد برای درمان به فرانسه رفت و چند ماه بعد، نهم شهریور ۱۳۸۱ بر اثر بیماری درگذشت. همسر او پوران گلفام بدترین سالهای زندگی مشترکش با فرهاد را سالهای ۷۸ تا ۸۱ می‌داند که اصلا دوست ندارد آن روزها را به یاد آورد چون به گفته خودش «یا بیمارستان بودیم یا خونه، خیلی خیلی بد بود».

اوایل سال ۸۱ که فرهاد هر روز وضعیت جسمانیش وخیمتر می‌شد برای درمان به فرانسه رفت و چند ماه بعد، نهم شهریور ۱۳۸۱ بر اثر بیماری درگذشت. به همین مناسبت ترانه «نجوا» را با صدای فرهاد مهراد را با هم می‌شنویم.

نظر شما چیست؟

Please enter your comment!
Please enter your name here